یادنامه   

امروز ١٣ بهمنه و برای ما یادآور یکی از تلخ ترین روز های عمرمونه.

روزی که یکبار دیگه از دست دادن یک عزیز رو تجربه کردیم.

من آقای فضلی رو بدون اغراق مثل پدرم دوست داشتم و دارم.

هنوز دلم براش تنگ میشه

اگر الان زنده بود چقدر از دیدن پیشرفت های تحصیلی ما خوشحال می شد.

روحش شاد و یادش گرامی

 

لینک
یکشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٧ - farzanegan79

   یادی از دوست از دست رفته مان   

پویان عزیز

به یادت هستیم.

نرگس فتوحی.

لینک
یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - farzanegan79

   توجه توجه!   

قرار ۱۲.۵ سر خاک...

من از همه عذر می‌خوام :(

.موج.

لینک
پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   .موج.   

خب... يه ۱۳ بهمن ديگه از راه رسيد... ۱۳ بهمن ۱۳۸۶... چيزی نمی‌خوام بنويسم از اون روزهای تلخ سال ۱۳۷۸... چيزی نمی‌خوام بنويسم از روزی که اون دو تا مدرسه غرق در سياهی شد و آقای فضلی برای هميشه از پيش ما رفت... چيزی نمی‌خوام بنويسم، چون خودم به اندازه کافی اشکم دم مشکم هست اين‌روزها که بابهونه و بی‌بهونه اشکام جاری شه... می‌دونم هم که همه‌تون... همه اون کسايی که اين روز رو يادشونه و انقدر با معرفت هستن که گاه‌گاهی سری به اين خونه بزنن، به اندازه کافی ياد اون بزرگ‌مرد تو دلشون زنده هست...

يادِ

"روئينه تنی

که راز مرگش

اندوه عشق و غم بی‌پايان است..."

کسی که می‌تونم بدون شک و ترديد بگم از اون کسايی بود که روزگار فقط يک نمونه‌اش رو به خودش ديد و ما چقدر خوشبخت بوديم که در اندک زمانی که اون روی اين کره خاکی قدم برمی‌داشت تونستيم هرچند اندک از وجودش استفاده کنيم... دلم برای بچه‌هايی که بعد از ما تو اون دو تا مدرسه درس خوندن و می‌خونن می‌سوزه که چنين تجربه‌ای رو ندارن و نخواهند داشت... و می‌شه گفت به خودم... به خودمون... از اين بابت می‌بالم...

روحش شاد...

(اين يه قراره بين من و مهسا که اگه کس ديگه‌ای هم هست که نمی‌تونه فردا اينا بره سر خاک و دوست نداره تنها بره يا هرچی... خوشحال می‌شيم به ما بپيونده... جمعه ۱۹ بهمن ماه... ساعت سه بعد از ظهر... امام‌زاده محمد... سر خاک آقای فضلی...)

 

لینک
پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   .موج.   

تولدشه اين عرفانه!!!....

همه بر و بوچز دی تولدشون مبارک!

(يه دعايی هم واسه کارشناسی ارشد ما بکنه هرکی گذرش افتاد اين وری وللاهه ثواب داره!)

لینک
دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   بدون شرح!   

.موج.

لینک
شنبه ۱ دی ،۱۳۸٦ - farzanegan79

       

مهین و نادی عزیز تولدتون مبارک!

این عکسو از وبلاگ موژان برداشتم.

لینک
پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   سلام دوباره و يک شعر   

سلام دوستای گلم دلم برای همتون تنگ شده . امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد.

 

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

 

                                                        زنده یاد قیصر امین پور

نرگس فتوحی

 

لینک
پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   بی جنبه بازی!!!.. :)   

بيرتستس(!!)دي ام هپی باشه ايشالا!!!

 

.موج.

لینک
چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   ميس يو آل ديوووونه ها!!!...   

.موج.

لینک
یکشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٦ - farzanegan79

       

موژژژ جونم

مخلصتم کلللللللی

مرسی از اومده ها و ...

جای همۀ اونهایی که نیومدن.......خالی؟!

واقعاً نمی دونم...

- مهسا
لینک
چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   قرار جمعه يادتون رفت که طبق معمول!   

دست مهسا جونی درد نکنه :*

جای همه بی معرفت‌هام خالی!

دلشونم آب! ؛)

.موج.

لینک
دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   و يکی ديگه....   

:*

لینک
سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   آی عروس ما قشنگه.. وای عروس ما قشنگه...   

خيلی تبريک... با خيلی آرزوی خوشبختی...

واسه اونکه خودش می دونه....

.موج.

لینک
چهارشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   دو اتفاق عجيب ولی دوست داشتنی   

--------------------------------------------------------------------------------------

دو سه روز پیش بود، هوا حسابی ابری و دم کرده بود،

همین طور که از پنجره بیرون رو نگاه می کردم گفتم "وااااااای کاشکی بارون بیاد"

مامان یه نگاه به من انداخت و یه نگاه به ابرا و گفت "بارون؟ بارون دیگه رفت تا مهر و آبان"

و من کلی دلم برای بارون تنگ شد.......

امروز وقتی ساعت 7 – 7:30 از ساختمون دانشکده اومدم بیرون، سیل بارون بود که سرتاپامو خیس خیس کرد و خدا می دونه که چقدر خوشایند بود.......

--------------------------------------------------------------------------------------

امروز تو راه برگشت مجله فیلم شماره 362 (که تقریبا مال دو ماه پیش هست) همراهم بود و داشتم اون رو ورق می زدم. به مطلبی رسیدم که در مورد حضور فیلمهای ایرانی در اسکار بود. فیلمهایی که یا مستقیما از ایران به اسکار معرفی شدن، یا عوامل ایرانی داشتن، یا در مورد ایران بودن.

"سابقه نمایش نخستین تصویر واقعی از مردم و سرزمین ایران در مراسم اسکار به سال 1977 و چهل و نهمین دوره این مراسم باز می گردد که مستند رنگی مردمان باد محصول امریکا در بخش بهترین فیلم مستند نامزد اسکار شده بود. مردمان باد در حقیقت ادامه ای بر مستند زیبای علف بود که مریان سی کوپر و ارنست شودساک سال 1925 از کوچ ایل بختیاری ساخته بودند. آنتونی هوارث و دیوید کوف در این مستند جدید ضمن ادای دین به کوپر و شودساک همان کوچ را این بار در مسیر بازگشت به تصویر کشیده بودند و جیمز میسن گفتار متن این اثر 110 دقیقه ای را خوانده بود. ..."

یه لحظه احساس کردم که چقدر دوست دارم این فیلم رو ببینم...

ساعت 10:20 بود حدودا که رسیدم خونه، کنترل tv رو برداشتم و کانالها رو اینور اونور کردم، و حدس بزنید برنامه مستند 4 چی بود؟ مردمان باد - آنتونی هوارث 1976... از تعجب واقعا نمی دونستم باید چیکار کنم :))

--------------------------------------------------------------------------------------

بعضی وختا آدم یه چیزایی رو هرچیم آرزو کنه به دست نمیاره و گاهی یه اتفاقهای به این سادگی کلی حال آدم رو خوب می کنه J

ایشالا از این لحظه های خوب تو زندگی هممون زیاد پیش بیاد.......

--------------------------------------------------------------------------------------

مهسا

 

لینک
چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   تولد !   

من باز اومدم اينجا که تبريک تولد بنويسم

خردادی های عزيز:  پريانوش خانوم، نينا جون، عروس روجا  و غزال عزيز ، تولداتون مبارک !

اگه کسی رو جا انداختم، به خوبی خودتون ببخشید !

یاسمین

لینک
سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   خبر خبر...   

خبر خبر... خبرای خووووووووووووووووووووب !

براتون بگم که روجا خانوم گل ما هم " بله " رو به شادوماد گفت  ویکی دیگه به جمع  متاهلين اضافه شد!

مجردا بجنبين ديگه !   اسم ببرم؟ نينا ، غزال ، سارا، موژان ،صبا ، یسرا ، مهسا.... بدوين !

 

لینک
شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   .موج.   

You used to take me fishing down by the wishing well,
One day you threw a wish in, and we listened while it fell,
And you made a wish...

"When the years are heavy, and my heart is growing cold,
Well I wish when the evening comes that there'll always
be...Some old friend who'll miss me too..."

Well I do, so old friend I'm coming through...
Yes, for you I'll always find the time, we will have a bottle
of wine, old friend, I'm here by your side, Oh, to the very end,
Old friend...I miss you too...My dear old friend...
Old friend...Old friend...

(Chris De Burgh)

لینک
جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   چی بگم؟   

کلاس پنجم که بودم یه روزی اوایل سال یه دختری اومد تو کلاسمون که می گفتن دو سال رفوزه شده. معلممون نشوندش کنار من. ازش بدم میومد انگار رفوزه شدن یه بیماری تو مایه های جذام باشه. وقتی می رفتم پای تخته دفترم رو بر می داشت تا جواب تمرینا رو از روش بنویسه، به وسایل من دست میزد و هی ازم سوال می پرسید. بعد از مدتی تو جریانات کلاس حل شد و رفت پیش یه دختر دیگه که درسش خوب نبود نشست و من هم برگشتم پیش دوستای خودم.
چند وقت پیش یه دختری بعنوان حسابدار شرکت آمد تو دفتر . قیافش و اسمش آشنا بود و منو مجبور کرد برم سراغ عکسهای مدرسه.
ازش پرسیدم خواهر نداری؟ خندید و گفت تا دلت بخواد. 7 تا خواهر و آخری برادر!!! خواهر بزرگترش برای نگه داری از دوقلوهای بعد از خودش دو سال مدرسه نرفته بود...
دلم می خواست فکر کنم محبتی در حقش کرده ام. دلم می خواست یادم بیاد باهاش مهربان بوده ام. ولی من فقط قیافه مهناز تو ذهنمه که سعی می کرد دفتر منو بخونه و انزجار خودمو.
خدا منو ببخشه.
لینک
چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦ - farzanegan79

   واسه من 20 ارديبهشت فقط يه معنی داره... اونم فقدانه.. فقدان پويان...   

گفتم بيام و بنويسم... بنويسم که يعنی به يادشيم... يعنی هنوزم بعد از تقريبا دوازده سال به يادشيم... به ياد اون کسی که خيلی زودتر از اونچه که بايد، مارو با واقعيت تلخ زندگی آشنا کرد...

اونايی که از راهنمايی با هم بوديم... که واقعا احتياج به يه مکث طولانی دارم تا يادم بياد کدوما... خوب يادشونه...

                                                         روحش شاد...

برای دستهايمان گلبرگهای پرپر گلهای سرخ

برای چشمهايمان سيل زلال اشک

و برای صورتهايمان لبخندی گنگ از بهت

                                  به يادگار گذاشتی...

دلهای به هم پيوستهمان يادم نرفته...

                                             ممنونم...

.موج.

لینک
پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - farzanegan79